تبليغاتX
گیلاس سبز
گیلاس سبز
هلی چنگل
برای شرکت در مسابقه جشن بزرگ همشهری جوان

همشهری جوان: من حرفی ندارم

روزهای اولی که منو گذاشتند تو دکه های روزنامه فروشی کسی سراغم

نمی اومد .انگارکسی منو نمی شناخت .

سه یا چهار ماه بیشتر سن نداشتم که منو بردن نماشگاه مطبوعات .اونجا

جون می داد واسه خودی نشون دادن .از اون روزا به بعدشرایط عوض شد .

دیگه خیلی ها منو می شناختن .

شهرستانی ها پشت سر هم با دفتر مجله تماس می گرفتن که همشهری

جوان تو شهرما پیدا نمی شه.حتی تهرانی ها هم از زود تمام شدن مجله

شکایت می کردن .

اون روزا ازبس بین جوونا دست به دست می شدم ،همه دل و رودم در میومد .

اما گذشت و گذشت تا امروز که دارم 4ساله می شم .

حرف های زیادی توی دلم هست که همه ی اینها رو نمی تونم به زبون بیارم.

مثلا یه زمانی چندتا ازنویسنده های خوب مجله رفتن و دیگه اینجا نمی نویسن.

یا اینکه یه وقتی دلم خوش بود که منو نمی ذارن کنار دست این مجلات زرد.

اما حالا بلایی به سرم اومده که کم مونده بعضی از این تازه خواننده ها !!

زنگ بزنن دفتر مجله و درخواست پوستر بازیگر محبوبشون رو بدن .

من حالا دیگه نگران توزیع نامناسبم تو شهرستان ها نیستم .اما بعضی چیزا

هست که دلم رو خون می کنه .یکی دیگش همین خبر توقیف مجله .کم مونده

 بود سکته کنم !

من حرفامو تموم می کنم .فقط اینو بگم که نمی خوام دوستای همیشه گیم

یعنی خواننده های قدیمی مجله به خاطر عشقشون یا از سر عادت  منو بخرن

 اما رمق خوندنم رو نداشته باشن.

 و این هم حرف های یکی از همین دوستان قدیمی  .

ـ با پانصدتا کلمه که نمی شود یادداشت انتقادی نوشت . مثلا آن  یادداشت

دو صفحه ای ((حقیقتی روشن تر از آفتاب)) سیامک رحمانی را یادتان هست.

عجب تند و تیزی بود . اما حالا چی؟ الان تقریبا همه ی یادداشت نویس های

همشهری جوان وقتی یادداشت می نویسند ،بدون هیچ موضع گیری ای فقط

خودشان ! و اطرافشان را توصیف می کنند .آیا فلسفه ی یادداشت این است؟

این زبان بسته هم حق دارد شاکی باشد. بروید یادداشت های آنهایی که رفتند

 را در ویژه نامه های یک سالگی و دو سالگی بخوانید .چه شد آنهایی که آرزوی

دیدن شماره ی 200 همشهری جوان  را داشتند رفتن را به ماندن و دیدن

جشن 4 سالگی مجله تر جیح دادند ؟

حرفم تکراری بود؟ درسته .اما بی حساب که نبود. بود؟

مجله محبوب ما می رود که زرد شود . این هم آمار:

تعداد شماره هایی از مجله که در طراحی جلدشان از عکس آقا و یا خانم بازیگر

استفاده شده است :در سال اول کمتر از هشت شماره ،در سال دوم کمتر از

سیزده شماره و درسال سوم پانزده شماره بوده است .در حالیکه این رقم در

سال چهارم که هنوز هجده شماره تا پایان آن مانده ،به عدد بیست رسیده

است .اینکه همه همشهری جوان بخوانند خوب است ،اما به چه قیمت ؟

((سبک زندگی ))دچار بحران جدیست. در شماره های اخیر این صفحه گرفتار

 سوژه های تکراری و به درد نخور شده است .

در مورد صفحه ی دانش خدابیامرز هم به دلیل عمق فاجعه ترجیع می دهم

 اعتصاب کرده و روزه سکوت بگیرم .

((ایران سرزمین من ))  هم، از بس دستی به سرو رویش نکشیده اید زیرخاکی

 شده.بهتر است کمی انسانی ترش کنید . آداب و رسوم اقوام ایرانی  و جشن ـ

 های متعددی که به بهانه های مختلف برگزارمی شود  موضوعات جذابی خواهد

 بود .

و اما توقیف شدن مجله.البته در گذشته هم برخی مطالب سیاسی درهمشهری

جوان منتشر می شد .نظیر پرونده ای که در نوروز 85 در مورد انتخابات ریاست ـ

جمهوری تهیه شد . به نظرم آن گونه حرف های بی طرفانه هنوز هم جذاب خواهد

بود. و کسی را هم عصبانی نخواهد کرد.

من فکر می کنم همشهری جوان باید تغییراتی را در خود ایجاد کند .و الان زمان

مناسبی برای این کار است .چرا که هنوز تعدادی از اولین های مجله حضور دارند.

و اجازه نمی دهند که در این تغییر به اصول اساسی همشهری جوان، بی توجهی

شود .البته باید دید نظر خود همشهری جوان در این باره چیست.

ـ من حرفی ندارم . اولش هم گفتم که دوست ندارم خواننده های قدیمی

 (دوستانم )را از دست بدم .پس همان کاری رو کنید که اونها می خوان .

|+| نوشته شده در  دوشنبه 1387/05/28ساعت   توسط  سید ذبیح الله ابراهیمی  | 

 
example: